ديشب باز سحر شد.امشبم تموم شد..تا صبح نخوابيدم..دلم برا عشقم تنگه...همين كه بخوابم رو ياشو ميبينم چه خوب كه تو بيداري تصورش كنم....الان كه من مينويسم تو خوابي...كاش الان بودمو.و دستامو ميكردم فرو تو موهات ونوازش ميكردم.تا نفسم خوابش ببره...كاش الان بودي وبغلم ميخوابيدي وسنگيني تو رو حس ميكردم تا صبح طاقت مياوردم تا عشقم لالا كنه....اسم منو نعمت خدا.هديه خدا.بي نظير.سفيد برفي يا روح جسمت ميزاري بزار...هرچي دوس داري صدام كن ولي من بي تو هيچيم باورم كن...تو اين چن سال شب وروزم رو به اميد اينكه يه شب تا صبح به اغوشت از همه دردام فرار كنم زيستم.... كاش روز هاي با تو بودن بياد..مهربان خواهم بود مهربان تر از هروقت ديگر....نفسم صبحت بخير....